به گزارش خبرگزاری حوزه، گزیدهای از بیانات رهبر شهید انقلاب در دیدار جمعی از مردم خرمشهر و آبادان و اعضای ستاد بازسازی خرمشهر و روایتی دستاول از روزهای سخت اشغال خرمشهر و فشارهای سیاسی برای تحمیل «مذاکرات ننگآمیز» است. رهبر شهید انقلاب در این بیانات، با نقد سیاستهای سازشکارانه، رمز پیروزی در آزادسازی خرمشهر را در «معجزه ایمان و اتکاء به نیروهای مردمی» تبیین میکنند.
فشار روحیِ اشغال خرمشهر بر رهبر شهید
آن روزهای اوّلِ جنگ و هفتههای اوّل جنگ، بَعد از آنکه خرّمشهر به وسیلهی دشمنان اشغال شده بود و آبادان در محاصره بود و سرتاسرِ جزیرهی آبادان زیر آتش دشمن بود، بنده وقتی به نقشهی جزیرهی آبادان و شهر خرّمشهر نگاه می کردم، مثل اینکه یک دست قوی و یک پنجهی قویای این قلب من را بشدّت می فشرد. داخل اتاقِ کار ما ــ اتاق جنگ، در آن محلّ جنگهای نامنظّم ــ نقشههای گوناگونی بود؛ چون عملیّات نامنظّم و چریکی نسبت به آن منطقهی آبادان انجام می شد، نقشهی جزیرهی آبادان به طورکامل آنجا وجود داشت؛ هر وقت چشم من به این نقشه میافتاد، تمام روحم زیر فشار قرار می گرفت از تصوّر اینکه خرّمشهر عزیز و این خانهها و این کوچهها و این خیابانها و این نخلستانها، زیر پای دشمن غاصب و متجاوز است.
نفوذ تفکر «آیهی یأس» در میان مسئولان وقت
تمام فشاری که ما آن روز برای تجهیزات میآوردیم، به مناسبتِ امیدی بود که داشتیم. متأسّفانه هر چه از آنهایی که اختیارات دست آنها بود میشنیدیم، آیهی یأس بود. عدّهای باورشان شده بود که ما خرّمشهر را از دست دادهایم و معتقد بودند که باید بنشینیم با دشمنی که وارد خانهی ما شده، مذاکره کنیم تا در سایهی این مذاکره بتوانیم وجببهوجب و قدمبهقدم سرزمینهای خانهی خودمان را پس بگیریم. حالا [اینکه] چقدر طول می کشید، خدا می داند. تلاش جهانی هم برای همین بود.
پشتپرده تلاشهای جهانی برای مذاکرات ننگآمیز
تلاش جهانی برای این بود که ما را بکشانند پای میز مذاکره، آتشبس بدهند، [سپس] هیجان ما که فرو نشست، انگیزهی مردم ما که تمام شد، سلاحها را که زمین گذاشتیم، بَعد بگویند خیلی خب در یک برنامهی پانزدهساله، دهساله، فلان امتیازات را از شما می گیرند، زمین هایتان را وجببهوجب می دهند؛ برنامه این بود. اینکه دیدید از همه طرفِ دنیا یک عدّهای با فشار میآمدند طرف ما که صلح کنید، قبول کنید، برای همین بود که ما را وادار به این مذاکرهی ننگآمیز و خجلتآور بکنند. البتّه بعضی از این مذاکرهکنندهها که از خارج میآمدند، سوءنیّتی [هم] نداشتند امّا سیاست جهانی این بود. ما با آن کسانی که میآمدند، قاطع حرف می زدیم.
هشدار در برابر تجربه تلخ آتشبسهای سازشکارانه
قبل از آنکه ما مسئول بشویم، لیبرالها و سیاست غلط آنها بر مبنای این بود که ما بایستی هر چه زودتر آتشبس را قبول کنیم؛ بارها می گفتند. علناً جرئت نمی کردند که در سخنرانیهایشان بگویند امّا در جلسات می گفتند و عقیدهشان و سیاست شان این بود. وقتی که ما مسئولیّت را به عهده گرفتیم، باز آمدند. به اینها گفتیم ما از آتشبس خاطرهی تلخی داریم؛ ما آتشبسِ اَعراب و اسرائیل را دیدهایم.
بزرگترین غلط اَعراب در منطقهی فلسطین اشغالی ــ چه در قسمت سوریه، چه در قسمت اردن، چه در قسمت مصر و صحرای سینا ــ این بود که آتشبس را قبول کردند؛ آتشبس را که قبول کردند، دشمن خودش را صاحباختیار آنجا دانست؛ حالا به دشمن می گویند برو، می گوید نمی روم مگر امتیاز بدهید؛ امتیاز می گیرد و عقب می رود و تازه عقب هم نمی رود! دیدید امتیازی که در «کمپدیوید»(۱) به دشمن داده شد، چقدر خفّتبار بود، تا وجببهوجب این صحرای وسیع را عقب بزنند.
ناکامیِ عملیاتهای بدون اتکاء به مردم
ما گفتیم ما نمی توانیم بنشینیم ببینیم که دشمن [برای] وجببهوجب و قدمبهقدم از هشتاد کیلومتر دُبّ حردان تا مرز، دائم منّت بر سر ما بگذارد، دائم از ما امتیاز بخواهد و عقب بنشیند؛ ما با قدرت، دشمن را عقب می زنیم. اینها لبخند می زدند، می گفتند ــ به زبان حال ــ که نمی شود، نمی توانید. عقیدهی عمومی بر این بود که نمی توانید. حرفشان هم این بود که می گفتند خب یک نیرویی اینجا خواب رفته و غافل است، آن نیروی دیگر میآید در ظرف نصف روز هشتاد کیلومتر جلو می رود، امّا حالا که میخواهی آن نیرو را عقب بزنی، او در سنگر است، در زمین است، مگر می شود [او را] عقب زد؟ وقتی هم که در دوران فرماندهیِ همان خطّ سازشگرِ لیبرالمَنش، عملیّات میکردیم، عملیّات ما هم همین تجربه را تأیید می کرد؛ چرا؟ چون به نیروهای مردمی متّکی نبود.
در دزفول عملیّات کردیم، چهل پنجاه تانک از دست دادیم، عقب برگشتیم؛ در اهواز عملیّات کردیم، همین جور؛ در منطقهی خرّمشهر، آن جور؛ در مناطق گوناگون. عملیّاتی که متّکی به مردم نباشد، متّکی به انگیزه و ایمان نباشد، عاشقانه نباشد، با امید نباشد، معلوم است نتیجهاش چیست؛ لذا بود که در آن جلساتی که ما با شور و حماسه می خواستیم بگوییم این جور باید عمل بشود، یک لبخند خونسردی می زدند می گفتند: «بسیار خب، حالا شما لج کنید؛ یک سال دیگر، دو سال دیگر، خودتان مجبور میشوید امتیاز بیشتری هم بدهید و همین حرف را و همین آتشبس را قبول کنید.»
معجزه ایمان و درس قطعیِ استقامت
امروز از آن روز، چهار سال و نیم می گذرد؛ ما به فضل الهی، آن امیدهای آن روزمان را با چیزی زیادتر تحقّقیافته میبینیم؛ این معجزه است؛ معجزهی ایمان، معجزهی استقامت، معجزهی اتّحاد، معجزهی کارِ خستگیناپذیر، معجزهی انسانِ مؤمن به خدا. علاوه بر این، این برای ما یک درس و یک تجربه است. آن روز گفتیم که تجربه به ما نشان داده که قبول تحمیل دشمن، به معنای گستاختر کردنِ دشمن است؛ اگر آن روز ما قبول می کردیم، دشمن گستاخ می شد. ما امروز این درس را در انقلابمان و در همین جنگ، به صورت یک درسِ تجربهشدهی قطعی یاد گرفتهایم. به فضل الهی با همان روحیهای که خرّمشهر پس گرفته شد، بایستی حقّ تضییعشدهی ملّت ایران استنقاذ بشود.
۱۳۶۴/۸/۵











نظر شما